محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2903
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دارى . » گفت : « آنكه از همه مردمدارتر باشد . » گويد : معاويه مىگفت : « خرد و بردبارى بهترين فضيلت مرد است كه وقتى تذكارش دهند به خاطر گيرد ، و چون عطايش دهند سپاس دارد و چون مبتلا شود صبورى كند و چون خشم آرد فروخورد و چون بد كند استغفار كند و چون وعده كند وفا كند . » عبد الملك بن عمير گويد : يكى با معاويه درشت گفت و بسيار گفت . گفتند : « اين را در خورد مىكنى ؟ » گفت : « تا وقتى كه مردم ميان ما و شاهيمان حايل نشوند ، ميان آنها و زبانهاشان حايل نمىشوم . » محمد بن عامر گويد : معاويه عبد الله بن جعفر را ملامت كرد كه دلبستهء آواز بود . يك روز پيش معاويه رفت كه بديح نيز همراه وى بود ، معاويه پايى را روى پاى ديگر انداخته بود . عبد الله به بديح گفت : « بديح بگوى » گويد : بديح آواز خواند و معاويه پاى خود را تكان داد . » عبد الله گفت : « اى امير مؤمنان چه شد ؟ » معاويه گفت : « آزاده تر بخواه باشد » گويد : عبد الله بن جعفر به نزد معاويه آمد . سايب خاثر وابستهء بنى ليث را نيز همراه آورده بود كه مردى بدكار بود . معاويه به عبد الله گفت : « حاجات خويش را بگوى . » عبد الله حاجات خويش را بگفت كه يكى هم از سايب بود . معاويه گفت : « اين كيست ؟ » عبد الله بگفت . معاويه گفت : « بيايد . »